جعفر بن أبى إسحاق دارابى كشفى
664
تحفة الملوك ( فارسى )
و همنشين بدخلق و بدخصلت و سالم ماندن او است از مسارقت و كسب نمودن طبع آن اخلاق رذيلهء جليس و همنشين را كه يقينى و مشاهد و محسوس است . و از آن جمله ، خلاصى يافتن نفس است از شرور مردمان ؛ مثل غيبت و نميمه و بهتان و تهمت و حسد و طمع و كله و ملال و كدورت و توقعات و عتابات ايشان . و همچنين خلاصى يافتن اينكس است از عروض و حصول آنها و امثال اينها مر خود آن [ را ] . و از آن جمله ، خلاصى يافتن نفس است از مصاحبت احمق و ناجنس كه عذابى است اليم و بارى است بسيار گران ؛ چونكه حامل آن ، روح به خصوصه مىباشد و قالب را با آن مشاركتى در تحمل آن نمىباشد ، به خلاف تحمل چيز ثقيل كه حامل آن ، روح و قالب هردو مىباشند . و از جهت اين فتنهها و مفسدهها است كه چون پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله فتنه و غلبهء جهل را در مثل اين زمانها ذكر فرمود و عبد اللّه بن عمرو العاص سؤال نمود كه به چهچيز امر مىفرمايى ما را در زمان فتنه ؟ پس فرمودند كه « الزم بيتك و املك عليك لسانك و خذ ما تعرف و دع ما تنكر و عليك بامر الخاصّه و دع عنك امر العامة » « 1 » ، يعنى بگير و ملازم باش خانهء خود را ، و نگاهدار بر خود ، زبان خود را ، و بگير آنچه را معروف مىدانى و واگذار آنچه را كه منكر مىدانى و متوجه باش به امر جماعتى كه خاص به تواند ، مثل اهل و عيال و تبعهء خود ، و واگذار از خود ، امر عامهء مردم را . و احاديث در اين خصوص بسيار است . اين است نمونهاى از آداب رعيتدارى نفس ، و خلاصهاش مشغول داشتن نفس است در كمال آنكه عبارت است از عبوديت و متخلق شدن آن به اخلاق اللّه و مقرّب و مع و مصاحب شدن با او كه معناى ديندارى و توجه يافتن او است به امر باقى اخروى . چند گويى اى مذكّر شرح دين ، خاموش باش ! * دين ما در هردو عالم صحبت جانان ماست « 2 »
--> ( 1 ) . مسند احمد ، ج 2 ، ص 666 و 667 ، رقم 7006 ؛ كنز العمال ، ج 11 ، ص 212 ، رقم 31268 و الترغيب و الترهيب ، ج 3 ، ص 443 ، باب الترغيب فى العزلة ، رقم 14 . ( 2 ) . اين شعر در بعضى از جاها به حافظ نسبت داده شده و در اين نسخهاى كه آدرس مىدهيم ، نيست بلكه در شرح عرفانى غزلهاى حافظ ، نوشتهء عبد الرحمن ضمنى لاهورى ، ج 1 ، ص 552 ، شعرى آمده است .